اما حقیقت این است که این گزاره ها عمیقا غیر صادقانه است و و هرگز در معرض یک آزمون انتقادی جدی قرار داده نشده است. هدف این گزاره ها بیش از آنکه بیان واقعیت باشد، بی اعتبار کردن منتقدان –که در واقع کاری جز دلسوزی و خیرخواهی و کمک فکری برای تیم مذاکره کننده نمی کنند- است و قبل از آنکه ذهن های نخبه و تخصصی را هدف گرفته باشد، ذهنیت غیر حرفه ای مردم عادی را هدف گرفته است که در انتخابات به آنها گفته شده چرخ زندگی شان اگر نمی چرخد علتش این است که چرخ سانتریفیوژها در حال چرخیدن است.

همین مسئله ایجاب می کند که منتقدان توافق ژنو –و مهم تر از آن منتقدان رویکرد سازشکارانه و معاملاتی در حوزه های امنیت ملی- یک بار منطق اجتماعی دیدگاه خودر ا شفاف کنند تا روشن شود که مخالفت با توافق ژنو به معنای مخالفت با بهبود وضع اقتصادی مردم، نگرفتن پیام رای آنها در انتخابات، درک نکردن واقعیت های جهانی و امثال اینهاست یا اینکه در واقع بحث بر سر این است که اتفاقا روش فعلی برای حل و فصل مشکلات مردم مفید نیست و مشکلات آنها را عمیق تر اگر نکند، آن را حل نخواهد کرد.

5 اصل مهم و کلی وجود دارد که می تواند منطق اجتماعی تفکر مقاومتی را در شرایط فعلی شفاف کند:

1- اصل اول: ما هم خواهان توافقیم

شروع هرگونه بحثی از منظر اجتماعی توسط هواداران تفکر مقاومتی درباره برنامه هسته ای ایران باید با تکیه بر این اصل باشد که امروز هیچ کس مخالف یک توافق در موضوع هسته ای نیست و اتفاقا به دلایل مهمی می توان استدلال کرد که زمینه و شرایط برای توافق، اکنون از هر زمان دیگری آماده تر بوده است و این آمادگی بسیار پیش تر و بیشتر از آنکه توسط دولت روحانی بنا نهاده دشده باشد توسط معتقدان به تفکر مقاومتی و کسانی که باور داشتند باید با دست پر پای میز مذاکره رفت فراهم شده است. از یک سو، تفکر مقاومتی برنامه هسته ای ایران را به بلوغ رساند، قدرت چانه زنی تیم ایرانی را در هرگونه مذاکره آینده به شدت افزایش داد، روش های دور زدن تحریم ها را کشف کرد و سیستم را به آن عادت داد، خط قرمز های طرف غربی را تعدیل و جابجا کرد، غرب را متقاعد کرد که باید تحریم را به عنوان ابزار بده بستان روی میز معامله بگذارد و در حوزه های غیر هسته ای –بویژه حوزه منطقه ای- برتری قدرتمندی بر حریف تولید کرد و به این ترتیب جایگاه ایران را به مرتبه یک قدرت دارای توان چانه زنی از موضع برابر ارتقا داد. از سوی دیگر، امریکا در اثر مقاومت های چند ساله گذشته دانست که راهبرد غنی سازی صفر احمقانه است، به ناکارآمدی تحریم ها در تغییر محاسبات راهبردی ایران پی برد، دیپلماسی را یگانه گزینه واقعی روی میز یافت و گزینه های دیگر عملا کنار رفت، در منطقه خاورمیانه خود را عمیقا نیازمند ایران دید و پیش از انتخابات هم نتوانست پروژه بی ثبات سازی ایران را آنگونه که پیش بینی کرده بود محقق کند. به این دلایل –که همه حاکی از قدرت ایران است نه نیاز ایران- (و در مقاله ای دیگر جداگانه و به تفصیل درباره آنها بحث خواهیم کرد) زمان یک توافق فرارسیده بود. حتی بالاتر از این، مبانی یک توافق هم در آلماتی 1 و پس از آن در حال مذاکره و نهایی شدن بود که  به جرئت می توان گفت که اگر انتخابات ریاست جمهوری به جای خرداد ماه، چند ماه دیرتر برگزار می شد، دو طرف به یک توافق اولیه دست می یافتند. بنابراین این یک آدرس کاملا غلط و گمراه کننده است که گفته شود یک طرف خواهان توافق است و طرف دیگر بالکل با هرگونه توافق مخالفت می کند. جریان مقاومت هم باور دارد که زمان فعلی به این دلیل که امریکا دراثر مقاومت ایران ناچار از تغییر محاسبات خود شده بود، زمانی مناسب برای یک توافق بود اما بر خلاف تیم فعلی، ضرورت توافق را به هیچ وجه ناشی از ضعف و درماندگی ایران ارزیابی نمی کند.

2- اصل دوم: ... اما نه هر توافقی بلکه یک توافق خوب و کشور آنقدر قدرتمند بود که به جای یک توافق بد، توافق نکردن را انتخاب کند

تفکر مقاومتی عقیده دارد به دلیل راهبرد اتخاذ شده در سال های گذشته –که اگر نبود خیانت های جریان انحراف در دو سال آخر ریاست جمهور احمدی نژاد ثمردهی بسیار بهتری پیدا می کرد- ایران به درجه ای از قدرت رسیده بود که می توانست با غرب یک توافق خوب بکند. در واقع به جای آنکه مخاسبات راهبردی ایران تغییر کند، این غربی ها بودند که محاسبات راهبردی خود را تغییر دادند و پیشنهادهای خود را در یک روند سریع به گونه ای بهبود بخشیدند که هر چه بیشتر در حال نزدیک شدن به دیگاه های ایران بود. تبدیل پیشنهاد بغداد به پیشنهاد آلماتی گامی بسیار مهم بود که در زمانی حدود یک سال رخ داد و نشان از آن داشت که امریکا در حال تغییر محاسبات راهبردی خود درباره توانایی «دیکته کردن» دیدگاه هایش به ایران است. تفکر مقاومتی معتقد است اگر دولت جدید خود را مظطر و درمانده نشان نمی داد، به سوابق مذاکراتی توجه می کرد، به غرب خوش بین نبود، برنامه ای برای اداره کشور در صورت عدم توافق داشت و از موضع قدرت سخن می گفت، بی شک می توانست یک توافق خوب با غرب بکند و این توافق نه تنها با انتقاد مواجه نمی شد بلکه اکنون به ذخیره ای راهبردی برای دولت تبدیل شده بود. اما ارزیابی وضعیت کشور به عنوان «سیستم ایستاده بر لبه پرتگاه» طرد مطلق گذشته، مرعوب شدن در برابر غرب (که بعدها به خوبی خود را در سخنان آقای وزیر خارجه درباره توان نظامی ایران نشان داد)، به رسمیت شناختن منطق مذاکراتی و نگرانی های ساختگی غرب و نداشتن روحیه مقاومتی در اداره کشور باعث شد دولت تن به توافقی بدهد که جان کری در جلسه 11 دسامبر مجلس نمایندگان می گوید امریکا خود را برای پذیرش توافقی بسیار بدتر از آن آماده کرده بود! تفکر مقاومتی معتقد است فرصت برای یک توافق خوب که زیر ساخت غنی سازی ایران را حفظ کند و زیر ساخت تحریم ها را فروبپاشد فراهم شده بود اما راهبرد «کدخدا هراسانه» دولت این فرصت را ضایع کرد.

3- توافق ژنو یک توافق خوب نیست

با اینکه تفکر مقاومتی با یک توافق خوب موافق است و آن را ممکن هم می دانست، به جد عقیده دارد که تواف ژنو یک توافق خوب نیست. از دید ایران –آنگونه که سیاست های اصلی و آشکار نظام آشکار است- یک توافق خوب هسته ای توافقی است که زیرساخت غنی سازی صنعتی را حفظ می کند، به حقوقی کمتر از حقوق دیگر اعضای معاهده و تکالیفی بیشتر از تکالیف آنها راضی نمی شود، اجازه شناسایی ایران را به عنوان یک استثنا نمی دهد و صرفا در ازای شفافیت بیشتر تحریم ها را تعدیل می کند. با این ضوابط مسلما توافق ژنو یک توافق بد و بسیار نگران کننده است و تیم مذاکره کننده را در مسیری قرار داده که در مذاکرات آتی کاری بسیار دشوار برای خلاص کردن خود از شر دلالت های ویرانگر این توافق بر عهده خواهد داشت. از منظر تفکر مقاومتی وقتی می توان یک توافق خوب کرد اما حریف یک توافق بد جلوی شما می گذارد، بهترین گزینه این است که تا زمان تغییر محاسبات او اساسا توافق نکنید و مطمئن باشید که این تغییر محاسبات حتما رخ خواهد داد.

4- حتی با وجود یک توافق خوب مشکلات کشور دود نمی شود و به هوا نمی رود

تفکر مقاومتی همواره معتقد بوده و اکنون به نظر می رسد لااقل برخی افراد منصف درون دولت هم در حال رسیدن به همین نتیجه هستند که حتی یک توافق خوب هسته ای هم نمی تواند یک شبه در اقتصاد کشور معجزه کند و همه مشکلات را غیب نماید. اکنون که دوستان دولتی خود بر سر کارند لابد باید دانسته باشند که بخش عظیمی از مشکلات کشور اساسا ربطی به سیاست خارجی و تحریم ها ندارد و این توان و هنر مدیریتی دولت است که باید آنها را علاج کند. یکی از بدترین مشکلاتی که دولت خود برای خود پدید آورده این است که درباره اثر رفع تحریم ها بر حل مشکلات اقتصادی کشور به شدت اغراق کرده است و اکنون که 4/2 میلیارد دلار ناشی از توافق ژنو در حال از راه رسیدن است و غرب تحریم پتروشیمی، طلا و نقره را تعلیق کرده بخشی از مردم توقع بهبود سریع و برق آسا در وضعیت خود را دارند اما می بینند که حتی از بهبود کند هم خبر ی نیست. روز نخست که منتقدان می گفتند به نفع دولت نیست که انتظارات از مذاکرات را تا این حد بالا ببرد، آقایان همه چیز را حمل بر دعوای سیاسی کردند اما حالا لابد می فهمند که آن موضع از سر خیرخواهی برای کشور و قبل از همه خود دولت بوده است که اکنون آوار مطالبه مردمی در حال دست و پاز دن است.

5- اصل پنجم: نرمش در موضوع هسته ای سرمایه مقاومت در سایر حوزه هاست نه تسری تفکر سازش به آنها

و آخرین اصل برای توضیح منطق اجتماعی تفکر مقاومتی در موضوع هسته ای این است که حتی اگر نرمشی هم در موضوع هسته ای لازم آمده باشد برای آن است که این نرمش به مثابه یک تاکتیک یک مشکل فوری و دردسر ساز را حل کند و مجالی فراهم آورد تا نظام با قدرت و آرامش بیشتر و جامعه با آگاهی بهتر به پیمودن مسیر مقاومت در سایر حوزه ها –مانند حوزه منطقه ای که ایران در آن فاصله با خیمه فرمانده سپاه دشمن ندارد- ادامه بدهند. اکنون دولت نشانه هایی از خود بروز می دهد که گویا معتقد است نرمش نه یک تاکتیک بلکه یک راهبرد است و باید در همه حوزه های درگیری ایران و غرب مقاومت را بدل به مذاکره و مذاکره را هم تبدیل به معامله و بده بستان کرد. این یکی از بزرگترین خطراتی است که می تواند به اشتباهات دولت ضریب بدهد و جز آنکه آن را موضع قدرت در مقابل دشمن پایین می کشد، از ارکان نظام نیز نسبت به راهبرد سیاست خارجی آن اعتمادزدایی نماید.